پويه


Saturday, April 07, 2007

I would like back to write :)




........................................................................................

Monday, September 04, 2006

صبوري
چو بستی در به روی من     به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشيدی         به درد خويش خو کردم
چرا رو در تو آرم من      که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم          نقش تو در خود جتسجو کردم
خيالت ساده دلتر بود       و با ما از تو يکرو تر
من اينها هر دو           با آيينه دل روبه رو کردم
فشردم با همه هستی         به دل سنگ صبوری را
زحال گريه پنهان          حکايت با سبو کردم
فرود آی ای عزيز دل       که من از نقش غير تو
سرای ديده با             اشک ندامت شستشو کردم
صفايی بود ديشب           با خيالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی        تو را هم آرزو کردم
ملول از ناله بلبل        مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی          گلی در غنچه بو کردم
تو با اغيار              پيش چشم من می در سبو کردی
من از بيم شماتت           گريه پنهان در گلو کردم
حراج عشق                 تاراج جوانی وحشت پيری
در اين هنگامه           من کاری که کردم ياد او کردم
از اين پس شهريارا       ما و از مردم رميدنها
که من پيوند خاطر        با غزالی مشکمو کردم.




........................................................................................

Wednesday, August 30, 2006

سينماي ايراني

سينماي ايراني
اگر نگاهي عميق و مقايسه اي به فيلمهاي ايراني داشته باشيم،متوجه چارچوبهايي ميشيم که موجب دلزدگي ما ميشن.خصوصا" موضوعاتي مانند خيانت، عاشقي، غيرت و تعصب، بد بختي ، فقر يا ثروت يادر مقابل، موضوعاتي عامه پسند و مضحک براي خنداندن مردم.موضوع ازدواج هم که نقل هميشگي فيلمهاي ايراني بوده و هست چرا که ازدواج مهمترين دغدغه فکري خانواده ها و جوانان در ايران بشمار مياد و همين عامل ميتونه تماشا گر رو به پاي تماشاي فيلم بکشونه.نکته جالبي که در همه اين موضوعهاي مختلف ميشه بهش رسيد، نگاه کليشه اي به مسائل و سياه و سفيد ديدن اوناست.در سينماي ايران، فيلم ساز بجاي پرداختن به مسائل عميق دروني و انساني، مسائلي که ذهن هر آدم متفکري رو به خودش مشغول مي کنه و موجب ايجاد پرسش ميشه ،مانند مسائلي در مورد ارزشها، تضادهاي دروني و اجتماعي و خيلي از واقعيتهاي مربوط به ازدواج، سعي در طرح آنها به شکل جوادي و عامه پسند ميکنه.يا چه ميدونم بجاي نشان دادن الگوهاي رفتاري نادرست در جامعه (که در اين گونه موارد سعي بر نشان دادن واقعيتهاي تلخ موجود دارند و تازه بر شدت اونا هم مي افزايند)،اصلا" تلاشي صورت نميگيره که الگوهاي رفتاري مناسب تري به نمايش دربياد.سناريو هايي که به ازدواج مي پردازن ، معمولا" بعد از مراسم عروسي ،البته بدنبال کلي ماجراي مسخره ، تموم ميشن و هرگز مسائل بعدي نشون داده نميشه.خلاصه در سينماي ايران ، براي اينکه مخاطبينش رو دست کم ميگيره، روي آورده به مسائل سطحي و اينچنيني.در اين سينما ، همه چيز يا خوب خوبه يا بد بد و در ميان اين دو وضعيت، طيفي به چشم نميخوره.معمولا" شيوه خنداندن مردم، عبارتست از مسخره کردن مسائل جدي.بعنوان مثال در فيلم ازدواج به سبک ايروني ميبينيم که مسخره کردن اينترنت و چت، بخشي از قسمتهاي خنده دار فيلم رو تشکيل ميده.اما نکات جالبي در فيلم هاي هاليوودي وجود داره.در اونجا کارگردان نه ترسي از افکار جامعه داره که هر موضوع جديد و چالش بر انگيزي رو توهين به قشري خاص يا ارزشهاي خاص قلمداد کنه (برخلاف ايران که مثلا" در فيلم شوکران ساخته افخمي ميبينيم که پرستاران از اينکه کاراکتر هنرپيشه فيلم يک پرستار هستش اينو يک توهين به صنف خود قلمداد ميکنند!)و نه ترسي از دولت و حکومت داره مانند فيلم:"فارنهايت" ساخته "مايکل مور" که در اون رئيس جمهور وقت يک کشور ابر قدرت، مانند آمريکا را به باد استهزا ميگيره و صريحا" ميگه که وي کم عقله و با آراي ساختگي در مقابل رقيبش به رياست جمهوري رسيده.در فضاي اينچنين هستش که تهيه کننده هوشيار ،مياد مسائل ريز ولي عميق انساني رو به ديده نقد ، به تصوير ميکشه و حرفهاي دل رو به زبان مياره.مثلا" در فيلم "ميشه برقصيم" با بازي گري جنيفر لوپز-که در اين فيلم واقعا" زيبا بازي ميکنه و ريچارد گر، که اونم خيلي قشنگ بازي ميکنه، سعي داره از روند خسته کننده و تکراري و بي حس و حال زندگي زناشوئي صحبت کنه و بگه که آدم برخي مواقع نميدونه که بايد چيکار کنه و دوست داره دست به يه تنوع بزنه.رفتاري که خانم در قبال شوهرش داره ، نمونه مثال زدني عشق، دوست داشتن، درک کردن و يه رفتار هوشمندانه است.وقتي فکر ميکنم که اگر اين سوژه به سبک ايراني قرار بود تهيه بشه چي از آب در ميومد،از خنده روده بر ميشم:چه انگها و تهمتهايي که به آقاي مربوطه زده ميشد و چه بحرانها و دعواهايي که در روابط زناشوئي شون ميتونست بعدش پيش بياد و پيش بيني اون بسيار ساده است.يا در فيلم "آقاي هولاند" که چندي پيش از "چنل تو" پخش ميشد ،ميبينيم که احساسات پاک و انساني يک معلم موسيقي ، در قبال همسرش، فرزندش و شاگردي که دوستش داشت ، به تصوير کشيده ميشه.وفيلمهايي از اين دست که بيشتر در طبقه بندي "رومنس" قرار داشته و احساسات طبيعي آدمها رو نشون ميدن و برخوردهايي که اکثرا" از سر شعوره، نه تعصب و نگاه کليشه اي به مسائل.
با اين حال نميشه از تهيه کنندگان و کارگردانان ايراني خرده گرفت.بنظر من در ميان همين فيلمها هم ميشه اندک فيلمهايي پيدا کرد که نشان از شهامت و تيز بيني کارگردان داره که در نوع خودش تحسين بر انگيز هم هست.اما چه کند کارگردان که در فضاي تعصب زده و کليشه گراي ايراني داره فيلم تهيه ميکنه.در فضايي که زن و شوهر نميتونن به هم دست بزنن، چه برسه که همديگه رو در آغوش بگيرن و ببوسن يا اينکه زن در خانه با روسري زندگي ميکنه و با روسري تو رخت خواب ميخوابه که همه اينا دروغ گوئي و توهين به ارزش انسانيه اما در راستاي ارزشهاي ديني قرارش ميدن.يا بد تر از اون در فضائي که زير تيغ تيز و بررنده سانسور قرار داره و گفتن برخي مسائل کاملا" ممنوع شده.با اينحال در اين ميون ميشه به صورت خيلي نادر ، از فيلمهايي نام برد که کارگردان در اون جسارتهايي رو به خرج داده تا حرفش رو بزنه.مثل شوکران، مارمولک،و فيلمهايي از اين دست.اميد به روزي که فيلم ساز ايروني بتونه مانند فيلم ساز هاليودي در فضاي آزاد فيلم تهيه کنه و به تصوير بکشه اونچه را که در مغز خود پرورونده و اونچه رو که شايسته مردم کشورش ميدونه.




........................................................................................

Monday, August 07, 2006

پوشش زنان
اگر چه مطلبي كه در زير نوشته شده، قدري تکراري است، اما اين مطلبي است که در قسمت نظر خواهي مقاله اي ذيل عنوان "كلامي به بهانه نمايشگاه مد اسلامي زنان ، نوشته دكتر ثريا مكنون" در سايت باز تاب، بعنوان نظر خودم درج کردم.جالب اينجاست که اين سايت خبر گزاري ، خودش يک سد فيلتر و سانسور اساسي است ، بطوريکه فقط نظراتي که موافق سليقه و تفکر خود بشمار آورد را منعکس کرده و ساير نظرات را حذف ميکند.اين رفتار متوليان يک سايت خبر گزاري، البته که رفتار نکوهيده اي بوده و موجب ميشود که خوانندگان آن به اين سايت ، به عنوان تريبون يک تفکر خاص ، نگاه کنند.
و اما نظر بنده:
"ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.هنوز این واقعیت را درک نکرده ایم که پوشش یک امر شخصی است.هنوز با فشار بر سر مردم و بخصوص زنان، با تحمیل پوشش مذهبی، به تحقیر آنان می پردازیم .وقعا جای بسی تاسف است که با برخورد ها ونگرشهای اینچنینی، سعی بر تحمیق مردم است.
چرا به مسائل مهم تر پرداخته نمی شود؟ مگر با فشاری اینچنین در مورد موضوعی مانند پوشش زنان، مسئله ناهنجناریهای اجتماعی،فحشا و آزار واذیت بانوان و کج رفتاریهای جوانان تا کنون حل شده است؟ چرا مسئولان قبول نمیکنند که دست از این فشار های بیمورد بردارند و به مسائل زیربنائی تر بپردازند؟  بسیار بدیهی است که فشار بر سر پوشش زنان، جز اهرمی برای سرکوب و تحمیق مردم نمی باشد و گرنه دلیلی ندارد که نظام بخاطر آن وارد عمل شود.مادامیکه این فشار وجود دارد ، یعنی دولت و نظام وظیفه و هدف مهمتری ندارد و وای به حال ملتی که دغدغه اصلی نظامش، رعایت پوشش تحمیلی باشد نه چیز دیگر."


نکته:
اگر نتونستید این قسمت رو باز کنید، میتونید از انواع فیلتر شکنهای موجود که هر روز تعدادیشون فیلتر میشن و تعداد دیگه ای متولد میشن استفاده کنید.اگر هم آدرس فیلتر شکن مناسب رو نمیشناسید، میتونید با یه ایمیل،از خودم بپرسید! خلاصه اینکه خدا گر زحکمت ببندد دری، زرحمت گشاید در دیگری، اینجا هم مصداق پیدا میکنه. اگر چه مرسومه که این ضرب المثل در جای دیگه ای استفاده بشه!




........................................................................................

Monday, July 31, 2006

آدميت!
نسل بشر را چه شده؟ اينهمه پيشرفت در علوم، چه تاثيري بر آدميت بشر داشته است؟
امروز وقتي که تصوير مربوط به کشتار وحشيانه قانا را در صفحه اول روزنامه شرق مشاهده کردم، از اينکه ما خود را آدم مي ناميم، شرمگين شدم.
تصوير پيکر بي جان دختر بچه خردسالي که دنياي زيبا و لطيف کودکانه اش ، بواسطه ددمنشي ها و ديوصفتي هاي آدم بزرگاي زمانه، اينگونه به خون و تباهي کشيده شده است.پيکر بي جان اين کودک زميني (مهم نيست کجاي زمين) به صداي رسا و سترگ، با هر آنکه دلش از سنگ نباشد، حرف ميزند.معصوميت چهره و سادگي خواب ابدي اين کودک ، زنگ خطري از يک فاجعه بشري و يک واقعيت انکار ناپذير را مي ماند که ميگويد، اي انسانها، به خود آييد.دنيا بواسطه اين قلدر بازيها و وحشيگري ها جاي امني براي شما و کودکانتان نيست........فرقي نمي کند که چه مليتي داشته باشيد.
براستي ، وقتي که بشر از قدرت انديشه و تکلم برخوردار است، چه جاي نزاع و نسل کشي؟
چه کسي از کشتن انسانهاي بي گناه که هيچ، حتي از کشتن يک انسان خطا کار، دلشاد ميشود؟ مگر بجز ديو صفتان چنين اند؟
جاي بسي تاسف است که ميليونها آدم در سراسر دنيا، از طريق رسانه هاي مختلف ، نظاره گر چنين رفتار وحشيانه اي بوده و دم بر نمي آورند.....شگفتا که گوسفندان هم همين رفتار را از خود نشان ميدهند.
تاکنون به يک گله گوسفند توجه کرده ايد، هنگامي که يکي يا چند تا از آنها را از جمعشان جدا کرده و همانجا سلاخي ميکنند؟
دقت کرده ايد که رفتار ساير گوسفندان چگونه است؟.....
و باز هم جاي شرم و تاسف عميق وجود دارد که هزينه اختلافات و دشمني هاي موجود بين  بي خرداني که از طريق گفتگو و روشهاي انساني ، قادر به حل مسائل نيستند را ، انسانهاي بي گناه و کودکان معصوم با بظاعت ناچيزشان که همان جان شيرين است، بايد بپردازند....
و چه خوش گفت فردوسي پاکزاد:
بني آدم اعضاي يکديگرند      که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي بدرد آورد روزگار   دگر عضو ها را نماند قرار
اما هنوز بشريت به فهم اين موضوع نايل نيامده است.
اينست تصوير دنيايي که در آن زندگي ميکنيم.خون و آتش و جنگ و زور و خشم و نفرت.اي کاش من در اين دنيا نبودم.... يا اي کاش ميتوانستم به بشر حالي کنم که آدميت پيشه کند و در آينده نزديک شاهد اين باشيم که  بشر به جايي برسد که هرگونه جنگ و کشتار  در هر کجاي آن، به هر دليل و بهانه و از طرف هر ملتي، شديدا" محکوم شمرده و با عزم جهاني جلوي متجاوز گرفته شود.
آمين.

210513.jpg




........................................................................................

Monday, June 12, 2006

بازي تدافعي
اصولا" هنگامي كه حرف ،استراتژي و ايده موثر، به روز و با ارزشي نداشته باشيم ، مجبوريم فقط از مواضعمون دفاع کنيم! درست مثل بازي ايران در مقابل مکزيک و هزاران بازي تدافعي مشابه ديگه.در نيمه دوم اين بازي، ايران نميتونست به دروازه مکزيک حمله کنه و آماج حمله هاي پياپي مکزيک قرار گرفته بود.تيم ايران بقدري نيروهاش رو صرف دفاع کرده بود که وقتي توپ به زمين مکزيک پرتاب ميشد، کسي از تيم ايران نبود که توپ رو جمع کنه و به سمت دروازه حريف هدايتش کنه! واسه همين به سادگي و به سرعت، توپ براي حمله بعدي حريف، به زمين ملي پوشان ايران باز ميگشت.....
در صحنه ديپلوماسي ،اجتماع و زندگي هم شاهد همين قانون هستيم.با تمام قوا دفاعي رفتار کردن، نشانه ضعفه و نداشتن برنامه براي حمله يا عدم آرايش صحيح امکانات، هميشه موجب ميشه که رقيب نيرو مند، چيره بشه.بنظر من که ورزش هر جامعه، مثل هر رفتار ديگري ، ميتونه ترجمان حقايق زيادي از نحوه نگرش و مديريت در اون جامعه باشه.در مورد مسائل فرهنگي هم رفتار مديران و مسئولان به همين نحوه.با بستن سايتهاي خبري و ايجاد نويز روي سيگنالهاي ماهواره اي و زدن و بستن نشريات و تحميل پوشش مردان و زنان و ... که بيانگر استراتژي دفاع هستش، بجاي توليد انديشه و نشر شفاف خبر و ارائه الگوهاي  متناسب با زمان و...که استراتژي حمله به حساب مياد،سعي در پيمودن راهي براشته ميشه که حاصلي جز باخت به همراه نداره.و تاريخ معاصر ايران مالامال داستانهاي مستند از اين قبيل است.




گردشگري
چندي پيش فرصتي دست داد تا دو سفر جداگانه و به فاصله يک هفته داشته باشم.يکي به همدان که در آن از غار زيباي عليصدر ، روستاي لاله جين که مرکز توليد سفال است ، مقبره ابن سينا و گنجنامه که دو کتيبه به خط ميخي از دوران هخامنشيان است ديدن کردم.در باره اين سفر کوتاه دو نکته قابل ذکره.
اول اينکه روستاي عليصدر در نزديکي غار عليصدر قرار گرفته و قايقراني که مارا در غار به تماشاي زيبائيهاي طبيعي هدايت ميکرد، گفت که اگر به اينترنت دسترسي دارم، تصويري از اين روستاي فقير که در پس اين غار مشهور ،قرار داره تهيه کنم و تو اينترنت بنويسم که غاري با شهرت جهاني در نزديکي دهي فقير قرار گرفته و براي اينکه ميزان فقر اين روستا ديده نشه در سمتي که از جانب غار هويداست،ديواري کشيده اند تا چشمان گردشگران به اين روستا روشن نشود! اگر چه متاسفانه نتونستم از اين روستا تصويري تهيه کنم اما بدين وسيله به قولي که داده بودم عمل ميکنم.
دوم اينکه در مسير غار عليصدر ،روستايي بنام گل تپه قرار داره که پوشيده از شقايقهاي بسيار زيباي وحشيست.
در سفر دوم که يک هفته بطول انجاميد، به قصد تماشاي ديدني هاي شمال و شمالغربي ايران ،از سمت شهرستان نور، عازم آستارا شديم و در مسير، گردشي هم در تالاب انزلي داشتيم.تالاب مانند گذشته زيبا و جذاب نبود! خطه شمال و شهرهاي نزديک بهم در آن، واقعا" تماشائيست و بواسطه فاصله کم شهر ها با هم، آدم زياد احساس خستگي نمي کنه.شب اول در استارا اقامت کرده و فرداي آن به سمت اردبيل و سرعين حرکت کرديم.سرعين خيلي شلوغ بود و بالطبع پيدا کردن محل اقامت دشوار.اما با تمام شلوغي ، بنظرم خيلي جذاب و پر نشاط آمد.هواي تميزش واقعا" فرح بخش بود.بعد از يک شب اقامت در سرعين عازم تبريز شديم.در تبريز از بازار کفاشها، موزه مشروطه، مقبره شعرا که آرامگاه استاد شهريار است و مسجد سيد حمزه که از بنا هاي قديمي است ديدن کرديم.پدرم کوچه اي که خانه پدري فرح ديبا در آن قرار داشت را نشانمان داد.در اطراف تبريز و بعد از روستاي اسکو، يک روستاي تاريخي و ديدني قرار داره بنام کندوان که مردم فقير آن در دل کوه سکني گزيده اند.خانه آنها در واقع حفره هائيست که در دل کوه کنده شده است!واقعا" تماشائيست.
روز بعد به سمت اروميه حرکت کرديم و از وسط درياچه زيباي اروميه گذشتيم.قايقي که با آن از درياچه عبور کرديم، گنجايش 30 اتومبيل را داشت.شهر اروميه بسيار آرام، زيبا، دلباز و دوست داشتني بود.گردشي در محلي بنام "بند" داشتيم و آخر شب به مکان مرتفعي بنام "شيخ تپه" رفتيم که مشرف به شهر بود.جالب اينجاست که منزلهاي ويلائي بسيار زيبايي در اين شهر وجود داشت که در تکميل زيبائي و کلاس شهر موثر بود.و در برگشت به سمت مهاباد رفتيم و از غار بسيار زيباي سهولان که بزبان کردي ميشه پرندگان، ديدن کرديم.در بازگشت از سمت مياندوآب و بناب به تبريز برگشتيم و در بناب ، که بخاطر کبابهاش معروفه، ساعت 5 عصر نهار خورديم!
چه خوبه که براي ديدن زيبائيهاي اين سرزمين کمي از نظر زمان و حوصله سرمايه گذاري کنيم.
به يکي از دوستاني که بسيار مذهبي و اهل زيارت هستش ، گفتم که ميشه بجز قصد زيارت هم سفر کرد! چراکه ديدن زيبائي هاي طبيعي ، ارزشش کمتر از زيارت نيست.ولي در برخي آموزه ها و فرهنگها چنين جا افتاده که بيشتر براي صواب و مسائل اخروي يا شفا گرفتن وکلا" به قصد زيارت ، سفر معني پيدا مي کند.در اين سفر، با افرادي برخورد داشتم که انتخاب کرده بودند فقط در يک چارچوب بينديشند با قابهاي فولادي! که از مباحثه با ايشان پرهيز کردم.




........................................................................................

Wednesday, May 31, 2006

مهاجرت و ايران هسته اي.
اصولا" مهاجرت از وطن تصميم ساده و کوچکي نبوده و زماني صورت ميگيرد كه وطن بستر مناسبي براي رشد و ادامه زندگي نباشد.اگر شما هرچه كه مورد نيازتان باشد در اختيار داشته باشيد ، چه دليلي براي مهاجرت باقي ميماند!فهم اين موضوع چندان پيچيده نيست.از ساده ترين مسائلي که موجب مهاجرت ايرانيان ميشود مانند تحصيل بگير تا پيچيده ترين آنها مانند حقوق انساني از عمده دلايل مهاجرت ايرانيان به خارج از کشور محسوب ميشود.آزادي حق مسلم هر انساني است.برخورداري از مسکن ، رفاه ، تامين اجتماعي ،فرصتهاي شغلي و تجاري،تحصيلات عاليه، عدالت، شفافيت و اطلاع رساني صحيح در امور جاري و اخبار رسانه اي و.... از جمله حقوق مسلم هر انساني است.در برخي جوامع انسان کرامت دارد و به هرجا که رجوع ميکند با احترام با وي رفتار ميشود.از نظر حقوقي اصل بر برائت است مگر اينکه خلاف آن به صورت مستند اثبات شود.مردم حق دارند پوشش خود را خودشان انتخاب کنند.در دادگاهها و محاکم قضائي از مفهومي به اسم هيئت منصفه استفاده ميشود و هزاران معضل ديگر که بر کسي پوشيده نيست و گفتن هم ندارد.آنوقت بالاترين مقام اجرايي کشور مسائل را به راحتي دور زده و با پاک کردن صورت مسئله، به نحو ديگري مسائل را جلوه ميدهد که در خواب هم نمي توان تصور آن را داشت!
حرف من به عنوان يک ايراني اين است که تا مانند کبک چشمانمان را بر روي واقعيتهاي پيرامونمان ببنديم و مسائل را تاويل شخصي کنيم و سعي کنيم همه چيز را خوب و موجه جلوه دهيم، گامي در راستاي حل مسائل برنداشته و اين يک خيانت به تمامي مردم که حقوق مسلمي دارند به حساب ميايد.به مطلب زير توجه کنيد:
محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، در سخنانی دستگاه های دولتی را به دفاع از حقوق ايرانيان مقيم خارج از کشور ملزم کرده است.به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - آقای احمدی نژاد که در جلسه شورايعالی امور ايرانيان خارج از کشور سخن می گفت، تاکيد کرد که از نظر فرهنگ ايرانی و اسلامی، مهاجرت امری مذموم نيست و افزود که در گذشته اينگونه مهاجرت ها باعث اثر گذاری فرهنگی بر ساير جوامع بوده است.وی انگيزه اقامت ايرانيان در خارج! را تحصيل، اشتغال و کسب موفقيت های اقتصادی خواند و گفت که دستگاه های دولتی بايد حضور ايرانيان در خارج را به عنوان يک فرصت تلقی کرده و از حوق آنان دفاع کنند.به گفته آقای احمدی نژاد، لازم است دولت دست به برنامه ريزی بزند و از ايرانيان خارج از کشور به عنوان سفيران فرهنگ و تمدن ايرانی در کشورهای مختلف و جوامع بين المللی استفاده کند.
ببينيد مسئله را چگونه ميشود پيچاند؟ پرسش اينست که آيا آدمي که در جامعه اي آزاد و مستعد رشد، زندگي مي کند، به چه دليل عاقلانه اي بايد تصميم به مهاجرت بگيرد و آيا آمار بالاي مهاجرت در قشر هاي تحصيل کرده و باشعور و نيروهاي کارآمد، دليل وجود مسائل متعدد در کشور نيست؟ مگر چقدر از مردم آمريکا به ساير نقاط جهان سفر ميکنند؟ چرا آمريکا بيشتر سفرا را قبول ميکند و کمتر سفير اعزام ميکند؟!!!
بگذريم که در حال حاضر تنها انرژي هسته اي حق مسلم ما قلمداد ميشود تا در پس آن مهاجران ايراني ، سفيران فرهنگ و تمدن ايراني معرفي شوند!
معني هسته اي هم که تاکنون براي ما جور ديگري بود، تغيير کرده و تازه فهميده ايم که هسته و هسته اي يعني چه!؟ آخه همه ميدونن که مرغ هسته ميذاره و هسته برخي از مرغان، دو زرده است!!!پس با تمام قوا ، پيش بسوي ايران هسته اي.




........................................................................................

Saturday, May 27, 2006

يك واقعيت!
به اطرافم كه نگاه ميكنم ،به جامعه اي که در ميان آن زندگي ميکنم،شهر هايي که بدانها سفر کرده ام، مدام با اين واقعيت برخورد ميکنم که تقريبا" همه ما ، خودمان نيستيم! بلكه آن چيزي هستيم كه از ما ساخته اند! مگر نيماها،شاملو ها،و برخي از افراد انگشت شمار....
...
واسه همين ، هرگاه با شخصي برخورد ميکنم که واقعا" خودشه ، برام جالب مياد.




........................................................................................

Wednesday, May 24, 2006

جالبه!
اين سرزمين ايران خيلي چيزاش جالبه.البته جالب از نوع تاسف بارش! ايكاش ازنوع با افتخارش بود!
1- در جريان چاپ يه کاريکاتور خيلي ساده و مسخره ، موضوع ، يک توهين ملي قلمداد ميشه و با آشوب زياد، روزنامه اي تعطيل ميشه که از نشريات خوب و مزين به نام اين سرزمينه و هنرمند آن به زندان ميوفته! امان از اين توهين هاي بي امان! حال آنکه در اکثر نقاط دنيا خيلي موضوعات مطرح ميشه و نظر ها گفته ميشه و پاسخها شنيده ميشه اما هيچ موضوعي توهين قلمداد نميشه.فکر ميکنم تو ملل مترقي آبرو ، شخصيت ، غيرت ، تعصب و شعور وجود نداره، که اگر وجود داشت ،اونا هم هر روز آشوبهاي مختلفي در باره توهين هاي گوناگون داشتند.از اين بابت جاي بسي خوشحالي و غرور براي ماست.
2-تماشاي مسابقات ورزشي در ورزشگاه آزادي يه حق مسلم براي بانوان مطرح ميشه و درگيري هاي فراوان براي استيفاي اين حق! به اينجا نگاه کنيد.حال آنکه در همه نقاط دنيا ورود به ورزشگاه براي بانوان آزاده!
3-نفت خام رو ميفروشيم و بجاش بنزين، لاستيک، رنگ و ... نمي دونم چرا مسائل اين چنيني رو توهين به خودمون به حساب نمياريم؟!
خلاصه اين سرزمين خيلي جالبه.




........................................................................................

Home